پایان خاتمی
|
||
جورج سوروس رییس هیات مدیره موسسه جامعه باز (OSI) در مراسمی که به مناسبت هشتمین سالگرد حوادث یازدهم سپتامبر در نیویورک برگزار شد ، ضمن تاکید بر لزوم تقویت رویکردهای روادارانه در جهان اسلام، دیدار خود با محمد خاتمی در سال 2006 را در همین راستا ارزیابی کرد.

جورج سوروس که شامگاه 11 سپتامبر 2009 در سالن اجتماعات هتل بین المللی ترامپ نیویورک و در جمع مدیران و فعالان تعدادی از سازمان های غیردولتی امریکا سخن می گفت، ضمن تحلیل ریشه های واقعه 11 سپتامبر اظهار داشت: ریشه های واقعه تاریخی 11 سپتامبر 2001 را باید در بنیاد گرایی بخشی از مسلمانان جست و جو کرد.
او که رییس هیات مدیره موسسه جامعه باز است افزود: در مقابل این جریان ستیزه جو، بخشی از اندیشمندان مسلمان نظیر نصر حامد ابوزید، عبدالکریم سروش و محمد خاتمی با بهره گیری از آموزه های کارل پوپر تلاش می کنند تا اسلام را با دنیای مدرن آشتی داده و تساهل را در جوامع اسلامی ترویج کنند.
جورج سوروس اظهار داشت: موسسه جامعه باز در راستای هدفگذاری های خود همواره تلاش کرده است تا آن دسته از جریان های فکری را در جهان اسلام مورد توجه قرار دهد که به ارزش های جهان مدرن(سکولار) پایبندی بیشتری دارند. یکی از بهترین جلساتی که من در ارتباط با پیشبرد دمکراسی در جهان اسلام و به ویژه ایران در آن حضور یافتم، ملاقاتی بود که در روز سه شنبه 14 سپتامبر 2006 با محمد خاتمی رییس جمهور سابق ایران برگزار کردم.
جورج سوروس در ادامه سخنانش با بیانی طنز افزود: من حدود 10 سال در انتظار دیدار آقای خاتمی بودم و به همین دلیل این دیدار آنچنان برای من جذاب و به یاد ماندنی بود که حتی روز و ساعتش نیز در حافظه ام ثبت شده است.
طراح و حامی مالی انقلاب های مخملی تاکید کرد: البته من در 14 ژانویه 2005 بعد از سخنرانی جواد ظریف در موسسه جامعه باز، حدود یک ساعت با ظریف صحبت کرده بودم و دغدغه های خود را در خصوص روابط ایران و امریکا با توجه به پیشینه ای از بی اعتمادی نسبت به برنامه اتمی ایران و نیز تنش های تاریخی ناشی از نقش ایالات متحده در خاورمیانه به ظریف که آن زمان سفیر ایران در سازمان ملل بود، منتقل کرده بودم.
هدف از دیدار من با محمد خاتمی نیز دستیابی به آگاهی از درون کشوری منزوی بود، کشوری که برای برقراری ارتباطات با آن فرصت های محدودی وجود دارد و با توجه به تحولات اخیر منطقه چنین جلساتی ارزشمند است و می تواند به اتخاذ تصمیمات سیاسی موثر کمک کند.
در این جلسه من به خاتمی گفتم که جوانان ایران به عنوان بخش بزرگی از جمعیت ایرانیان، مشتاق تغییری سیاسی هستند که حاصل آن جامعه ای آزادتر باشد.
به خاتمی گفتم که هرچند دغدغه خاطر کنونی بیشتر ایرانیان وضعیت اقتصادی خودشان است و انتخابات ژوئن 2005 نیز همین موضوع را تائید می کند اما باید گرایش هایی را در ایران تقویت کرد که آزادی بیان و ارتباط با جهان آزاد را مولفه های اصلی پیشرفت و ثبات ایران می دانند.
به خاتمی گفتم با اینکه تعداد بسیاری از شهروندان سرخورده ایرانی از تغییرات اساسی در ساختار سیاسی ایران حمایت خواهند کرد اما آنان هنوز فاقد "گروه های سازماندهی شده " برای پشتیبانی از یک انقلاب (براندازی) هستند.
به خاتمی گفتم که سرعت جوانگرایی جمعیت و شدت بیکاری در ایران احتمال تغییر در کوتاه مدت را کاهش می دهد و برای این منظور باید به باز کردن بیشتر فضا، توسعه سازمان های غیردولتی و افزایش تعداد رسانه های مستقل کمک کرد تا یک دموکراسی پرشور و باز در ایران نهادینه شود.
رییس هیات مدیره موسسه جامعه باز سپس به اظهارات خاتمی اشاره کرد و گفت: خاتمی در این جلسه به من گفت که تعارض موجود بین ساختار حقیقی و ساختار حقوقی در ایران مهمترین مانع برای پیشرفت و توسعه روابط ایران با غرب است.
خاتمی معتقد بود که دموکراسی و تسامح دولت با ساختار کنونی یک حکومت مذهبی که در راس آن رهبر مذهبی حکمرانی می کند، به دست نخواهد آمد.
خاتمی انتخاب احمدی نژاد را حرکتی در جهت تثبیت بیشتر قدرت رهبر مذهبی ایران ارزیابی کرد و معتقد بود که در دوران احمدی نژاد جامعه مدنی تحت فشارهای بیشتری قرار گرفته است.
خاتمی معتقد بود که در دوره 8 ساله ریاست جمهوری خود با هیولای انسداد سیاسی همه روزه دست و پنجه نرم کرده است و این بن بست سیاسی علی رغم گفت و گو های متداول و دامنه دار سیاسی در راس حاکمیت همچنان برقرار است.
خاتمی در این جلسه به من گفت که کلید قفل بسته شده سیاست در ایران تنها و تنها فشارهای اجتماعی و کمپین های وابسته به جنبش های دانشجویی، کارگری و زنان است که باید خواسته های گروهی و شعار تغییر را از درون دفاتر دربسته خود به سطح معابر عمومی منتقل کنند. خاتمی در این دیدار کاملا در نقش رهبر مخالفین دولت در ایران صحبت می کرد.
سوروس ادامه داد: من مجددا در سی و هشتمین اجلاس مجمع جهانی اقتصاد داووس در ژانویه 2007 با خاتمی ملاقات کردم که متوجه شدم، پس از یک سال دغدغه های خاتمی رادیکال تر شده است تا آنجا که وی به دلیل برخی مشکلات سیاسی و حذف سیاسی گسترده همکارانش ناچار شد اجلاس داووس را نیمه کاره به مقصد تهران ترک کند.
برخلاف آنچه که از دخالت موسسه جامعه باز در تحولات اخیر ایران و آنچه که طی ماه های قبل در سطح خیابان های تهران به عنوان تلاش برای آزادی و دموکراسی مشاهده می شد، گفته می شود، این موسسه هیچ گاه در امور داخلی ایران دخالت نکرده است.
رییس هیات مدیره موسسه جامعه باز اظهار داشت: حضور موسسه جامعه باز در ایران در سال 2003 (1382 خورشیدی) و با دعوت رسمی دولت سابق ایران صورت گرفت که این فعالیت ها با آگاهی دولت امریکا و در تبعیت کامل از مجوزهای ویژه صادر شده از سوی دفتر کنترل دارایی های خارجی وابسته به وزارت خزانه داری امریکا انجام شده است.
سوروس ادامه داد: فعالیت موسسه جامعه باز در ایران همواره بر کمک های بشردوستانه، بهداشت عمومی و هنر و فرهنگ متمرکز بوده است.
سوروس تاکید کرد: تلاش های موسسه جامعه باز در ایران با هدف منتفع شدن مردم ایران و پیشبرد گفت و گو بین ایرانیان و جامعه بین المللی صورت می گیرد.
من در اینجا اعلام می کنم که بر خلاف تبلیغات رسمی دولت ایران موسسه جامعه باز نقشی در تحولات اخیر ایران که آن را انقلاب سبز نامیده اند، نداشته است.
وی با اعلام اینکه انقلاب سبز ایران و تمامی تحولات مرتبط با آن بر اساس خواسته و اقدام رهبران جامعه مدنی ایران برای رسیدن به پیشرفت و آزادی است، به نقش موسسه خود اذعان کرد و یادآور شد: نقش موسساتی چون جامعه باز در چنین تحولاتی حداکثر نقش الهام بخشی بوده است. و با حضور رهبران هشیاری چون خاتمی و موسوی، انقلاب سبز ایران پیشرفت های اعجاب آوری را در ماه های اخیر داشته است.
رییس هیات مدیره موسسه جامعه باز در پایان و ضمن آشکار ساختن نقش مداخله جویانه خود در حوادث اخیر ایران تاکید کرد: امیدوارم با پیشروی انقلاب سبز ایران و همکاری و ارتباط گسترده تر رفرمیست های ایرانی با موسسه جامعه باز، ساختاری دمکراتیک را در ایران پایه گذاری نماییم.
گفتنی است جلسه سخنرانی جورج سوروس در هتل بین المللی ترامپ، تحت تدابیر شدید امنیتی برگزار شد.
ادامه مطلب

برای راهپیمایی قدس امسال اپوزیسیون خارجی و برخی مخالفان داخلی همصدا، تبلیغات بسیار گستردهای را برای ایجاد اغتشاش در راهپیمایی انجام داده بودند، و مدعی شده بودند بزرگترین تجمع سبز را در این روز برگزار خواهند کرد. بر این اساس از یک ماه قبل در سایتها و دیگر رسانههای آنها دعوت این گروهها از حامیانشان برای "حضور سبز" در راهپیمایی روز قدس دیده میشد، اما واقعیتی که در شهر تهران در این روز اتفاق افتاد متفاوت از انتظار همگان به نسبت فضاسازیهای در رسانه ها و فضای مجازی بود.
مردم در راهپیمایی روز قدس در تهران با شعار "مرگ بر منافق " از خاتمی، موسوی و کروبی استقبال کرده و آنان را از صفوف به هم فشرده خود بیرون کردند.
میرحسین موسوی در حالی که قصد حرکت در خیابان انقلاب به سمت چهارراه ولیعصر را داشت؛ با ممانت مردم و جمع کثیری از راهپیمایان روز قدس در تهران روبرو شد. راهپیمایان هنگام دیدن خودروی حامل موسوی با سر دادن «شعارهای مرگ بر منافق» و «مرگ بر ضد ولایت فقیه» و شعار مرگ بر موسوی اعتراض خود را نسبت به عملکرد وی در حوادث اخیر پس از انتخابات نشان داده و مانع از حضور وی در صفوف بهم فشرده خود شدند.
میرحسین موسوی نیز که به همراه چندین محافظ خود حدود ساعت دوازده در چهارراه ولی عصر(عج) حضور یافته بود پس از مشاهده اعتراض گسترده مردم و شعارهای "مرگ بر موسوی منافق" و "موسوی، موسوی ننگ به نیرنگ تو – خون جوانان ما میچکد از چنگ تو" ، مجبور شد سوار خودرو شخصی خود شود.
موسوی پس از سوارشدن بر خودروی پاترول، با پرتاب اشیائی از سوی مردم و کوبیدن مشتهای معترضان به شیشه خودرو یش روبرو شد و مجبور شد به سرعت محل راهپیمایی روز قدس را ترک کند.
محمد خاتمی نیز که قصد داشت در حوالی دانشگاه تهران با پائینآمدن از خودروی خود به جمع راهپیمایان بپیوندند، پس از پایین آمدن از خودرو با خشم مردم شرکتکننده در این راهپیمایی روبه شد که شعارهای "مرگ بر ضد ولایت فقیه "، "مرگ بر منافق "، "منافق برو بیرون " و مرگ بر خاتمی را روانه وی میکردند.
سید محمد خاتمی که حدود ساعت یازده و نیم در تقاطع خیابان فلسطین و بلوار کشاورز قصد داشت به جمعیت راهپیمایان روز قدس بپیوندد اما راهپیمایان به محض دیدن خاتمی، شروع به سردادن شعار "مرگ بر منافق" کردند. خاتمی با مشاهده چنین صحنه ای مجددا سوار بر خودرو شد تا از محل دور شود؛ در مسیر دور شدن خودرو خاتمی راهپیمایان تا فاصله طولانی با سردادن شعارهایی خشم خود را از حضور خاتمی ابراز کردند.

حامیان سید محمد خاتمی، موسوی و کروبی با صدور بیانیهها و سخنرانی و همچنین رسانههای غربی از طریق حجم وسیع تبلیغاتی در چند روز اخیر قصد داشتند فلسفه وجودی روز قدس که مبارزه با استکبار جهانی و آمریکا و اسرائیل و انگلیس است را تغییر داده و از این یومالله در جهت ادامه اغتشاشات پس از انتخابات بهرهگیری کنند که این اقدام آنها با پاسخ صریح و سریع مردم مواجه شد. این بار نیز مردم چنان گذشته استکبار جهانی و اذناب آنها را بیش از پیش ناامید کردند. سرمایه گذاری دشمن بار دیگر ناکامی خود را به نمایش گذاشت و مردم حماسه ای دیگر در دفاع از نظام و انقلاب خلق کردند.
جمعیت موسوم به سبز بعضا در دستان خود بطری های آب و آبمیوه در دست داشتند و با گستاخی به روزه خواری مشغول بودند. این عده با شعارهایی تفرقهافکنانهای چون "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" در روز قدس علیه فلسطین موضعگیری کردند.

راهپیمایان تهرانی با مشاهده مهدی کروبی، شروع به سردادن شعارهای "مرگ بر منافق" ، "کروبی دروغگو – جزایری یادت نره" ، "کروبی بازداشت باید گردد" کردند.
اعتراضهای صریح و سریع مردم به خاتمی، کروبی و موسوی که در پاسخ به اظهارات اخیر این افراد مبنی بر استفاده ابزاری از روز قدس به منظور پیگیری مطالبات سیاسی جریان متبوعشان صورت میگرفت، موجب شد که جملگی صحنه را ترک کرده و عطای حضور را به لقای حفظ تتمه آبرو ببخشند.
جمعی از طرفداران موسوی صورت خود را با پارچههای سبز پوشانده و با کف و سوت و هو کردن در حال پیمودن مسیر خیابان انقلاب و در پارهای از اوقات درگیری با راهپیمایان و نیروی انتظامی بودند که سرانجام سیل خروشان شرکتکنندگان در این راهپیمایی با حلقه زدن دور این افراد و سر دادن شعارهای "مرگ بر منافق "، "مرگ بر جیرهخوار " و ... آنها را مشایعت کرده و در نهایت در چهارراه کالج، خیابان قدس، خیابان فلسطین و سایر خیابانهای منتهی به خیابان انقلاب و خیابان آزادی آنان را به بیرون از مسیرهای راهپیمایی هدایت کردند.
این افراد که در طول این مسیر با شعارهای تحریکآمیز و با استفاده از چوب پرچم قصد درگیری با مردم و اخلال در روند راهپیمایی داشتند، با تیزبینی مردم و بدون درگیری به بیرون از مسیر راهپیمایی هدایت و در نهایت متفرق شدند.
تعدادی از آقایان سبزپوش طرفدار موسوی که با کف و سوت قصد اخلال در راهپیمایی عظیم مردم را داشتند، در دستهای خود بطریهای آب آشامیدنی نیز حمل و در مواردی آشکار روزه خواری می کردند. احیاناً اینان فراموش کرده بودند که حداقل برای ظاهرسازی، روزه خواری خود را پنهان کنند.
اما حضور میلیونی امروز مردم انقلابی تهران در حمایت از مردم مظلوم فلسطین در حالی جریان تفرقه انداز را به حاشیه راند که هیچ یک از خبرنگاران حاضر در راهپیمایی امروز از وجود شعارهایی همچون "مرگ بر اسرائیل" یا " مرگ بر آمریکا" در تجمع حامیان موسوی و کروبی گزارش نداده اند و در مقابل شعارهایی همچون "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" یا "مرگ بر روسیه" شعار غالب در این تجمع بود؛ شعارهایی که به نظر می رسد طرح آنان بیشتر در راستای خوراک سازسی برای رسانه های برون مرزی و به انزواکشاندن ماهیت ضد صهیونیستی روز قدس می باشد.
همچنین گزارشها حاکیست که در میان تجمع طرفداران چندین هزار نفره موسوی که مدعیست "سبز" تبلیغاتی وی یک نماد مذهبی است، تعداد کسانی که در این روز مقدس با گستاخی به روزه خواری در ملا عام نیز زوی آورده اند، قابل توجه بوده است.
در مقابل نیز گزارش های ارسالی حاکی از آن است که امت انقلابی تهران بنابر آرمان های انقلابی، شعارهایی همچون "مرگ بر اسرائیل" را تکرار می کردند.
از آن جهت که بسیاری از رسانه های صهیونیستی حامی جریان سبز همچون بی بی سی فارسی و صدای آمریکا، اعلام کرده بودند که بر خلاف راهپیمایی همه ساله علیه اسرائیل در روز قدس، مردم تهران در روز جمعه در مخالفت با سیاست های نظام راهپیمایی خواهد کرد،کارشناسان معتقدند که رسوایی رخ داده در جریان راهپیمایی امروز به گونه ای بی سابقه میزان انحراف جریان سبز به مدیریت موسوی را از آرمان های انقلاب و امام راحل نشان داده است.
اما تناقض رخ داده میان رفتار حامیان خیابانی و گفتار مدیران داخلی جریان سبز که برای حفظ پرستیژ انقلابی بودن، داعیه "خط امام" را نیز یدک می کشند پیش از این نیز در جریان انتشار تصاویری از مراسم روز قدس درلندن به نمایش درآمده بود.
پخش این تصاویر به قدری رسانه ها و سران داخلی این جریان را دست پاچه کرد که چند روز پیش و به دنبال پخش راهپیمایی روز قدس در لندن و حمایت "سبزها" از اسرائیل ،رسانه های این جریان،این رویداد را سوءاستفاده از "سبز" دانستند و رسانه ملی را بدلیل پخش چنین تصاویری مورد حمله قرار دادند!
بدین ترتیب راهپیمایی روز قدس امسال در حالی برگزار شده است که تلاش شکست خوردگان انتخابات اخیر برای تبدیل این روز مقدس به یک میتینگ سیاسی، در عین استقبال رسانه های غربی بار دیگر با شکست مواجه شد.
این در حالیست که در این شرایط جریان مذکور برای انحراف افکار عمومی از میزان ضدیت با اندیشه های امام راحل و بازسازی وجهه خویش همچنان به پروژه مظلوم نمایی برای بستگان نسبی امام(ره) در مقابل انتقادات مطروحه مشغول است

و لا یحزنک الذین یسارعون فی الکفر.
با توجه به ادله محکم و شواهد خدشه ناپذیر و عملیات گسترده سخت و نرم جبهه نفاق، اینکه جریان موسوی به دنبال دیکتاتوری است کاملا مبرهن است. از آنجا که مسوولین دیروز تبدیل به منافقین امروز شده اند با توجه به شناخت بسیار و نفوذ زیاد و ثروت کلانی که از بیت المال به جیب زده اند با وحدتی شیطانی همه امکانات خود را به کار بسته اند تا از هلاکت خود جلوگیری کرده و مانع پایان خاتمی شوند. چون آنها به خوبی می دانند این پایان را دیگر آغازی نخواهد بود. ۵ بار شکست مفتضحانه و ضربه آخر، آنها را به این تصمیم رساند که دیگر یا باید خود مرد و یا به همان روشهای ریاکارانه و با دروغهای بزرگ و تبلیغات بی امان به استحمار نو پرداخت و بر جهل بخشی از عوام سوار شد و با هزینه تراشیهای بسیار نظام را وادار به عقب نشینی از بزرگترین حق ملت در تعیین سرنوشت خویش نمود.
همانند غریقی که به هر حشیشی چنگ می زند بعد از بارها شکست بعد از شکست آقایان چیزی دیگر نمانده که به او متوسل نشده باشند، لذا برای قرار دادن مردم در برابر مردم به راهپیمایی روز قدس چشم دوخته اند. در این مقال به ریشه یابی بیشتر این جریان و اهداف آنها از این فراخوان می خواهم بپردازم و نتایج آن را باز بگویم.
از آنجا که تهران پایتخت است و جمعیت بسیاری را در خود جای داده و مردم آن دارای مذاهب و بینشها و سلایق بسیار متفاوتی هستند، انواع تحرکات در آن قابل پیاده سازی، بزرگنمایی و جریان سازی است. این مساله که بیشترین مخالفین اسلام پابرهنگان و بیگانه پرستان و طاغوتیان در تهران متمرکز شده و عواملی همچون ثروت سرشار و فرهنگ متفاوت و غربزدگی واضح و دنیاگرایی روشن بخشی از مردم آن را احاطه کرده، بستر بسیار خوبی است که به تمایلات آنها شاخ و برگ داد و اینچنین وانمود کرد که مسوولین سابق از ابتدا با نظام در تعارض بوده اند و خواست آنها پیاده سازی منویات همین مردمی است که بعد از آن حماسه تاریخی به هر سازی که آنها زدند رقصیدند و هر دروغ و فریب و تبلیغی را باور کردند.
این مساله که این قشر از جامعه به روشی متفاوت برای زندگی می اندیشد و عملا دارد متفاوت می خواند، فیلم و تلویزیون می بیند، گوش می کند، تفریح می کند، کار می کند، راه می رود، می خورد، رابطه برقرار می کند، نفس می کشد و کلا زندگی می کند، یک واقعیت انکار ناپذیر است.
وقتی کسی که برای پاسداری همیشگی از ارزشهای اسلامی و انقلابی قسم خورده و خود را مجری قانون خوانده و مدام سایرین را به عدم رعایت قانون متهم کرده و با اصول و شرایطی به عنوان نامزد ثبت نام کرده به یک باره شعارهایش سمت و سویی متناسب با زندگی چنین افرادی به خود می گیرد و بعد از آخرین شکست بر امیال آنها سوار می شود و با دیگرانی که مثل اویند به رهبری آنها می پردازد و بر روی همه اصول و آرمانها و ارزشها و قوانین شتابان شمشیر می کشد، به عقیده من این تغییر تاکتیک نه ریا و نفاق که کفر است، کفری که اگر همه اهل عالم بر آن اجتماع کنند مومنین خم به ابرو نمی آورند و خداوند متعال آنها را حتی از غمگین شدن نسبت به سبقت انسانها در کفر بر حذر داشته است.
اصولا خلقت عالم به گونه ای است که همواره اهل حق با دو جبهه درگیرند. عده ای از خودیهای فریفته و منافق و تغییر زندگی داده و به مزاحم تبدیل شده و عده ای دشمنان آشکار. پیامبر رحمت و امیر مومنان بارها مجبور به جنگ داخلی با چنین افرادی بودند. حضرت مصطفی که جانم فدای او باد، ۶۴ جنگ در طول ۶۳ سال عمر سراسر رحمت و برکت خویش داشتند که در ۲۶ جنگ خود فرمانده و در ۳۸ جنگ سایرین فرمانده بوده اند. فقط تعداد معدودی از این جنگها با خارجیها بود. لذا این مساله یک حقیقت انکار ناپذیر است که به هر قیمتی با هر جریانی یک حکومت اسلامی کنار نیامده، نمی تواند و نباید کنار بیاید. حقیقتی که رهبر عزیز در نماز جمعه گذشته صراحتا به آن اشاره فرمودند همین است که مخالف چنانچه به معاند و معارض تبدیل شود با برخورد تند نظام اسلامی مواجه خواهد بود.
شیطان به فرموده قرآن آهسته آهسته در جانها رسوخ می کند و چشم ها را کور و گوش ها را کر می نماید. عقلی که گوش و چشم ندارد از کار می افتد و چنین انسانی استحاله می شود. بطوری که به کفر بعد از ایمان مبتلا شده و به هر راه و روشی برای خاموشی حق و برافراشتن باطل متوسل می شود. این مساله در اصلاح طلبان بسیاری از سروش گرفته تا سازگارا مشهود است. آیا ندیدی آنکه را خدای خویش را هوای نفسش قرار داده!؟
به عقیده من چون خبیثانه جبهه موسوم به اصلاح طلب به قلع و قمع دین خدا برخواستند و انسانهای بسیاری را به بیراهه بردند و از تشکیک در توحید و معاد و رسالت و قرآن گرفته تا اندیشه های ناب احیاگر بزرگ جانها و دلها در عصر باروت و دود و مبانی انقلاب و شهدا و جنگ همه را در کارنامه خود داشتند، وقت آن آمده چهره واقعی خود را آشکار سازند تا سنت الهی محقق شود و نفرت و لعنت خدایی برای همیشه شامل حالشان گردد. هر چه آنها بیشتر در مقابل اسلام انقلابی بایستند بر آتش عذاب خویش افزوده اند و ای بسا کار به جایی برسد که به دست مومنین در همین عالم به سزای خیانتهای خویش برسند و تا ابد در آتش قهر خدا بسوزند. در این عرصه مرا حرفهای بسیار است.
همه اهالی نفاق پس از آنکه در رجزخوانی و زورآزمایی خیابانی خود که با دخالت و تحریک مستقیم ابرقدرتها و دشمنان هم قسم برای هزم انقلاب مظلوم اسلامی ایران، به صورتی کاملا هماهنگ صورت می گرفت، ناکام ماندند و خیل بسیاری از هواداران خود را از کف دادند، تنها راه چاره را اختلال در صفوف مردم انقلابی و تحریک آنها برای درگیری با آنانکه ظاهر و رنگ خود را به بیگانه فروخته اند، یافتند و در مناسک مذهبی و با اهداف و اصول کاملا مشخص در حال توطئه برای نفوذ و رخنه اند.
از نماز جمعه ای که به امامت آقای رفسنجانی برگزار شد این پروژه کلید خورد و اینک تمام زور خود را مصروف راهپیمای روز قدس بی پناه کرده اند. به راستی عجز آنها از خیال خام کودتا و سودای نافرجام براندازی آنها را به دریوزگی بی شرمانه ای کشانده که غایت آن رسوایی بیش از پیش و پایان حیات کثیف سیاسی اجتماعی ۱۴ ساله آنهاست.
چون دیگر آنچنان کسی به دعوت آنها پاسخ نمی دهد و فریفتگان دریافتند ایران فقط شمال تهران نیست و همه اهتمام آنها همچون کف روی آب از بین رفتنی و بی اثر بود، ((تب تاریک سبز)) که از نگاه آنها رو به خاموشی است باید به هر قیمتی زنده نگه داشته شود. با اعلام حضور ((خائنین به اسلام و انقلاب و ایران)) و دعوت ((آیات منسوخ و مطرود)) و تلاش برای به راه انداختن ((موجی لجنی)) در وبلاگهای مخملی و سایتها و خبرگزاریها، ((آخرین تیرهای چنته فتنه)) بعد از انتخابات در حال رها شدن به سمت مقصدی است که آرمان بلند همه آزادگان عالم است. گستاخی ((میر ذلیل)) که ((اعتراض حقیر)) او به حمایتهای مادی و معنوی نظام و مردم کشورمان از غزه و فلسطین و سایر مظلومین عالم هنوز فراموش نشده، اعلام می کند در این راهپیمایی حاضر می شود و آن ((خفته ابدی و نوکر سرمدی غرب)) نیز اعلام می کند برای حمایت از مردم مظلوم فلسطین در این راهپیمایی شرکت می کند!!!

این خاصیت نفاق است. به هر سمت که منافع ایجاب کند باید متمایل بود و هر روز به رنگی در آمد که اقتضای ((کسب نان)) و ((رضایت شیطان)) است. چرا چنین چرخش واضحی در مواضع ((ظلمت زدگان تاریخ)) رخ می دهد؟ به این علت که کار به جایی رسیده که همان اندک حمایت اجتماعی هم در حال نابودی است و لذا باید اینگونه اظهار کرد که جنس ما و مردمی که در راهپیمایی حاضر می شود یکی است. از طرفی تجربه های شکستهای پی در پی به آنها این نکته را فهمانده که چنانچه از این راهپیمایی عظیم بهره نبرند فقط قادر خواهند بود، داستان خیانتها و جنایتهای خود را در پشت میله های زندان به یاد آورند و با آنها تا عذابی مهین آرزو به گور شوند.
استدلال آنها این خواهد بود که ۱. ما فراخوان دادیم و اینهمه جمعیت آمد ۲. ما با انقلاب و اصول اساسی آن همگام و همقدم هستیم ۳. انقلاب آن است که ما می گوییم نه آنکه امام می گفت و رهبر می گوید ۴.مابیشماریم و از خواستهای خود کوتاه نخواهیم آمد ۵. خواست ما همان خواست توده های میلیونی مردم است!
از طرفی در راستای هزینه سازی و اساسی ترین استراتژی مبارزاتی آنها مردم در برابر مردم قرار خواهند گرفت. در لشکرکشیهای روزهای پس از ۲۲ خرداد مردم فهیم و انقلابی گوششان به ندای رهبر آسمانی خویش بود و از هرگونه تجمعی پرهیز کردند و در همان معدود تظاهرات خویش که قبل از بروز فتنه بود از هر گونه درگیری اجتناب ورزیدند و پس از آن نیز به حکم رهبر گرانمایه سکوت کردند.
آنچه در روز قدس احتمال روی دادن بسیار دارد تحریک مردم توسط ((عده ای مست از خدا بی خبر)) می تواند باشد که ((خشم انقلابی)) ((توده های استخوان در گلو و خار در چشم)) صبوری پیشه کرده را نثار آن بخشی از غفلت زدگان که ((به سیاهی می گویند سبز)) و آن را برای نشان دادن جهالت خویش بر تن کرده اند، می کند.
این امر بین مردم اختلافی شدید حکمفرما می سازد. اختلافی که به خیال خام خوش خیالان می تواند آتشگیره افسادات بعدی آنها شود و از مرگ حتمی آنها را برهاند. چنین اتفاقی در صورت وقوع می تواند به موج تبلیغاتی جدیدی منجر شود که مردم را نسبت به هم لبریز از کینه می کند و به جای آنکه کینه ها نثار ظالمین و ملحدین و مرتدین داخلی و خارجی گردد در مردم نسبت به هم شکل می گیرد و این خائنانه ترین حرکت ممکن یک اپوزیسیون بعد از انقلاب خواهد بود.
برخی واژگان که بیانگر ظلم و توحش انسانها در طول اعصار هستند به تاریخ پیوسته و منسوخ تلقی می شوند، غافل از اینکه این تلقی نیز خود ظلمی بزرگ به جامعه بشریت است. واژگانی همچون نسل کشی، بردگی، غارت، جهل، استعمار، استثمار و استحمار از آن دسته اند. چرا که همه آنها در سراسر عالم دارای مصادیق بیشماری بوده و هستند. امروزه تنها تفاوت ماهوی این اصطلاحات با گذشته تغییر شیوه ها و روشهاست. علی رغم تمامی ادعاهای پر طمطراق توسعه و پیشرفت و تمدن و مدنیت و حقوق بشر و آزادی و دموکراسی و صلح و گفتگو و منطق و حکومت ارزشهای انسانی بشر، امروزه اصل نسل کشی و بردگی و غارت و جهل و استعمار و استثمار و استحمار نه فقط هنوز به قوت خودت باقی است بلکه با عمق بیشتری سطح زندگی جوامع مختلف انسانی را فرا گرفته است.
گذشته از روشهای پیشرفته و دسیسه های دقیقی که ستمگران عالم برای سلطه فکری و فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی بر مردم جوامع گوناگون به کار می برند، مهمترین عاملی که منجر به پیشبرد اهداف آنها می شود جهل بشر است. بشری که تا از عالم جمادات و نباتات و حیوانات پا فراتر نگذاشته اسیر اوامر نفسانی حیوانهای برتر و بزرگتر خواهد بود. به عقیده من تمام مصیبتهای بشریت امروز و دیروز و فردا از همین جهالت و کور عقلی ناشی می شود. البته که تمامی واژگان مذکور عاملی می شود که انسان نتواند فکر کند و با عقل خویش صلاح و فساد خود و جامعه خود را بفهمد و مصادیق این دو را جز آنگونه که به او القا می کنند بیابد.
از طرفی واژگانی که بیانگر ارزشهای والای انسانی هستند نیز به چنین سرنوشتی دچار شده اند. یعنی معنی ماهوی خود را از دست داده اند و مصادیق استعمال و اطلاق آنها به کلی دگر گون شده است. واژگانی همچون عشق، زیبایی، پیشرفت، علم، شجاعت، عدالت، آزادی و حقوق بشر از این دسته اند.
به طور کلی می توان گفت ارزشها با تقلبی سراسر شیطانی جای ضد ارزشها نشسته اند و ضد ارزشها تبدیل به ارزش شده اند. همان که در فروع دین منکر و معروف خوانده می شود. منکر جای معروف و معروف جای منکر نشسته است. مردم گمان می کنند این مفاهیم بحث صرفا نظری است حال آنکه با اندکی دقت می توان دید این مباحث مبتنی بر آنچه در عالم واقع رخ می دهد است.
قبلا که با مطالعه روشهای تبلیغ سر و سری داشتم باور آنچه درباره تاثیر تبلیغات می خواندم سخت می نمود. با خود می گفتم چگونه می شود بشری که ذی شعور است دیگری در تصمیم گاه او بنشیند و وی را به سمتی سوق دهد که خود می خواهد؟ نمی توانستم بفهمم چگونه می شود چنین نفوذی در کسی رخ دهد و او اوامر تبلیغ گر را بی چون و چرا اجرا نماید و نداند که خانه را بیگانه اشغال کرده و بر مسند فرماندهی وجودش تکیه زده. مخصوصا وقتی این قبیل تبلیغات انسانهای بی شماری را با خود همراه کند و خیل بسیاری را به نشخوار خوراکی وادارد که آشپزان آن اهداف پشت پرده بسیار دارند.
کالبد شکافی موج سواری ((عالیجنابان لپ گل انداخته و بیگانه پوش)) پس از انتخابات ۲۲ خرداد بر دوش بخشی از مردم غافل و به ظاهر هوشیار جامعه انسان را به نکات فوق الذکر می رساند. مواضع، سخنرانیها، بیانیه ها و رفتارها و فیگورهای آقایان خاتمی و موسوی و کروبی و ((اجیرهای شکم سیر و جینز ور)) پیش و پشت آنها، حقیقتا انسان را از این باب که اینها با که اینگونه می گویند، متعجب می کند!! تو گویی چیزی به نام عقل در مخاطبین آنها از پیش فرض نشده و نگاه آنها به انسانها منهای فصل مقوم بشری آنها یعنی عقل است.
کسانی که مدتها تئوری مبارزه مدنی و انقلاب مخملی را در ارکان تشکیلاتی خود رسوخ داده بودند خوب می دانستند آنچه که می بایست بصورت پیش فرض از اقشار مختلف جامعه حذف شود ((عقل)) است. چون انسان تا وقتی عاقل است باطل را نخواهد پذیرفت لذا می بایست احساسات او را تحریک کرد و بر موج این احساسات بی جهت سوار شد.
بار اصلی اغتشاشات خیابانی و هزینه سازی های ((شارکین در فساد جمعی)) و ((مجاهدین سبیل غی)) و ((کارگزاران چپاول و سواری)) و ((نهضت بردگی)) و ((منافقین جاهل عنود)) بر عهده جوانانی بود که بذر فطرت آنها جوانه نزده خشکیده و ندای عقلشان در انبوهی هجوم رسانه ها و مشتهیات نفس و طوفان لقلقه و قبقبه و ذبذبه به خاموشی گرائیده است. همه جوانانی که حمال این بار سنگین بودند قطعا شامل این تفسیر نمی شوند ولی گرانیگاه شورشها چنین جوانانی بودند. آرمانگرایی جوانان می توانست محل خوبی برای کاشت و داشت و برداشت بذرهای فتنه ای باشد که نامبردگان از سال ۷۴ در حال تدارک آن بودند. بخش اعظم جوانان درگیر فتنه های بعد از انتخابات را جوانان خوش طینتی تشکیل می دادند که مصادیق آنچه به آن ایمان یافته اند را با تبلیغات بی امان و دروغسازیهای بی پایان شوالیه های مزدور و اجانب نزدیک و دور، نتوانستند بر مفاهیم و معانی به درستی تطبیق کنند.
استحماری نو با رنگ و لعابی شکیل و جذاب در همه جای فعالیتها و دعوتهای ((منافقین عمامه به سر)) و ((کافرین لباس دین برای دنیا پوشیده)) و ((آقا زاده های مثل کنه به انقلاب چسبیده)) مشهود است. تحرکات ((شیخ رشوه گیر)) و بیانیه های ((نه سید که میر)) و غمزه های ((آن در بند فرهنگ غرب اسیر))، همه نشان از آن دارد که گویی مخاطبین حضرات ((خرانی بی عقل)) فرض شده اند که آنها از ایشان سواری طلب دارند و هر چه بگویند بی چون و چرا می پذیرند و به هر نحو که بخواهند سواری می دهند.
به عقیده من اشتباه محاسباتی آنها همین نکته بود که علی رغم انتقادات بعضا به حقی که از حکومت و ریاست جمهور وجود دارد و بخشی از مردم ملول گشته را در تبلیغات قبل از انتخابات با خود همراه کرده بود، خاتمی و آنها که بر گرد اویند را به اشتباه انداخت. آنها خواستند از این اعتراض با نیت صلاح مردم، که به آنها اعتماد کرده بودند و نمی توانستند دروغ آنها را باور نکنند، برای فساد استفاده کنند. دیدیم که توده های عظیم مردمی کنار کشیدند و وجدانهای پاک توانستند بفهمند معتمدین آنها به دنبال مصالح مردم و کشور نیستند بلکه منافع خویش را در خطر دیده اند و برای نمردن و مسخ نشدن دارند دست و پا می زنند.
بعضا دیده می شود برخی تی شرت و لباس سبز می پوشند. یا بعضی به اثبات انبوهی خود در جاده چالوس می رقصند! یا تلاش دارند وانمود کنند سبزی یک موج است. چرایی به اینجا رسیدن عرض شد. بخشی می دانند چه می کنند اما آن بخشی هم که عامدا اینگونه نمی پوشند و نمی رقصند و نمی موجند(!)، اینچنین فرض می شوند که همه در حمایت از ((خائن کبیر)) این کار را کرده اند. به راستی با چه منطقی انسانها ظاهر و جسم و جان خود را اجاره می دهند؟! فریفتگی آنها را به آنجا می رساند که ((رقاصه هر سازی)) و ((مانکن هر لباسی)) و ((موج انگار هر سبزی)) می شوند. البته که بخشی از آنها هوسبازی را در لوای این پوششها یافته اند و به اشتراک اجتماعی جنسی می اندیشند و بخشی نیز نمی دانند قافیه کدام شعرند!
سیطره فرهنگی غرب انسانها را به سمت مادیگری سوق داده است. وقتی تمام وقت مردم صرف مشتهیات نفس شد جایی برای تفکر باقی نمی ماند. اگر هم جایی بماند باید آنرا با فیلم و روزنامه و اینترنت و تلویزیون و ماهواره پر کرد. دیگر خبر از اندیشه در مبدا و معاد عالم و چیستی عالم فانی و چگونگی جهان باقی و ماهیت بشر نیست. اتفاقی که با کمال تاسف در اقصی نقاط عالم رخ داده و کشور ما هم از آن در امان نمانده منسوخ سازی بشریت با شعار امروزی بودن است.
در عرصه سیاست می توان بر دوش انسانهای امروزی سوار شد و منویات خود را به راحتی به پیش برد. انقلاب مخملی در اکثر قریب به اتفاق کشورهایی که اجرا شده موفق بوده است. رمز عدم کامیابی آن در ایران تفاوت نظام حکومتی و مردمی است که جامعه هدف طراحان این توطئه بود. البته که بخشی از مردم همانگونه اند که اربابان رسانه های بین المللی و توطئه گران داخلی می خواهند ولی قاطبه مردم اینگونه نیستند.

عمامه سیاهت
سیمای همچو ماهت
وان غمزه نگاهت
گردیده قاتل من
امام عشقم!
هزار باره تنمو به مسلخ می برم و جونمو فدات می کنم
برات می نویسم.
به نام خدایی که هست...
برای خدایی که هست...
همونطور که قبلا راجع به شیوه هایی که طیف سرخورده واسه رسیدن به قدرت و خرابکاری ازش استفاده می کنن بحث شد، یکی از روشهایی که در پیش گرفتن فعالیت مجازیه که به عنوان بخش مهمی از تلاش رسانه ای اونا واسه مخالف پروری و دامن زنی به مدعیات دروغشون ازش بهره می برن. با توجه به حضور این وبلاگ و عمده مخاطبینش در همین فضا بد نیست یه مقدار در همین باره صحبت بشه.
از قبل از برگزاری انتخابات فعالیت عده ای که از موسوی حمایت می کردن و اغلب شامل وبلاگهای نو ظهور بودن مشهود بود. هر مساله ممکنی، واقعی یا غیر واقعی، دروغ یا راست در این وبلاگها در دفاع از این ((دروغگوی محترم!)) و عملی سازی ماموریت خاتمی برای کودتای مخملی درج می شد. فعالیتهای این وبلاگها دقیقا مثل یک ستاد برنامه ریزی شده بود که نمی خوام وارد بحثش بشم. می خوام به بخش بعد از انتخاباتش که تا الان هم ادامه داره بپردازم.
با توجه به نقش کلیدی تبلیغات در جهان امروز اساتید برجسته علوم ارتباطات معتقدن گرایشات مردم با تبلیغات قابل تغییر و تحوله. اصلا مبنای تبلیغات همینه و اگه اونا هم نگن این مساله بدیهی تر از اونه که دلیل بخواد. مثلا اگه بخوان مصرف رو واسه گردش چرخهای اقتصاد بالا ببرن با انواع روشها مردم رو به مصرف بیشتر ترغیب می کنن. یا اگه بخوان، شهوت مردم رو تحریک می کنن یا اگه بخوان، نظر مردم رو نسبت به مسائل مختلف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی تغییر می دن. این یه راه کاملا موثر و شناخته شده در همه دنیاست. مکانیزم عمل تبلیغات هم کاملا بر نیاز بشر استواره. نیازی که یا احساسش در بشر هست و یا می شه حسش رو بوجود آورد. خیلی وقتا هم شیوه تبلیغ مستقیم نیست. با روشهای مطالعه شده و آزموده و کاملا حرفه ای به این کارا می پردازن.
لذت برای مردم در همه کاری ذاتا اصالت داره. هر چی هم که منجر به لذت بیشتر بشه مطلوبتره. با تبلیغ می شه مردم رو در هر زمینه ای از لذت بیشتر مطلع کرد و به اون سمت جهت داد. میزان و حجم و روش تبلیغ و تکرار اون تاثیر مستقیم در تصمیم عمدتا ناخودآگاه انسان می ذاره. کار به جایی می رسه که کوک آدم با ساز رسانه ها تنظیم می شه و آدم دنبال اینه که تازه چی اومده، چه غذایی، چه پوشاکی، چه مسکنی، چه لوازمی، چه روشی واسه زندگی با لذت و کیف بیشتر، چه مدی، چه موزیکی، چه فیلمی، چه فرهنگی، چه اقتصادی، چه اعتقادی و چه سیاستی.
حتما واسه خیلی از شماها این سوال پیش اومده که اگه آمریکا بده، اگه اینهمه جنایت می کنه و جنایتگرا مورد حمایتشن چرا مردمش با اینکه نزدیک ۳۰۰ میلیون نفرن، آنچنان اعتراض مشهود و موثری نمی کنن؟ یا آدم نیستن و از عواطف انسانی بهره ای نبردن و یا نمی دونن. چون اگه انسان باشن و بدونن نمی تونن ساکت بشینن. داستان اینه که نه اونقدرا می دونن و نه دانسته هاشون درسته و نه خیلیاشون جز به لذات بیشتر خودشون می تونن فکر کنن. اینا تاثیر ((امپراطوری رسانه ای)) است که با هوشیاری فوق العاده ای در تمام دستگاه رسانه ای اونا برنامه ریزی، رد یابی و اجرا می شه.
این دقیقا روشیه که با یه سری تغییرات در ایران توسط حضرات ((کودتاگران مخملی)) بومی سازی و دقیقا برنامه ریزی، اجرا و پیگیری شده. چیزی که بدیهیه و صدای غرب رو سی ساله در آورده مردم متفاوت ایرانه. هزینه های سنگینی که آمریکا و دول غربی واسه تغییر افکار و احساسات و رفتارهای مردم ایران کردن، جواب بسیار کمی داده و این منجر به عصبانیت همیشگی اونا و بعضا اظهار عجز و عملا ناتوانیشون شده.
خوشحالی و دستپاچگی و موضعگیریهای اونا در جریان لشکرکشیهای اجاره ای ((عوامفریبان بزرگ!)) موید همین مطلبه و نقش بسیار ویژه رسانه هایی مثل ماهواره، رادیو و اینترنت رو که ادعا کردم، به اثبات می رسونه.
بدنه اصلی مردم که همواره با بذل جان و مال همه مایملکشون پشتوانه انقلاب عزیز اسلامی بودن، عامل اصلی شکست بعد از شکست قبلی و فعلی و بعدی اونا و مزدوران داخلیشونه. عاملی که همواره غربیها از شکستش ناتوان بودن و نوکران با یا بی جیره و مواجب اونا، هستن.
دسیسه های اهالی نفاق نمی تونه مردم انقلابی رو گول بزنه و روشی که اونا به کار می برن کاملا واسشون نخ نما و مشخصه. به نظر می رسه از جهت فکری حضرات به سان اعمالشون عاری از چیزی به نام عقلن و این بی عقلی موجب می شه نه مردمو بشناسن نه بتونن اونا رو با خودشون همراه کنن. اینکه مردم رو بی عقل پنداشتن و مثل عده اندکی که با پولهای آمریکا و انگلیس و خود همین گروه - که از بیت المال به جیب زدن، به کانون آشوب تبدیل شدن دنبال اینن دامنه این کانونو افزایش بدن، نشونه اثبات به ظاهر عقلیه که چون در اسارت نفسه اثری ازش نیست.
با توجه به نفاق ذاتی گروه موسوم به اصلاح طلب که با انتخابات دوم خرداد و با استفاده از سیادت خاتمی به پیروزی رسید، عده ای از مردمی که شامل تفسیر بنده نمی شن گول خوردن و به نیت اصلاح و نه افساد با این گروه همراه شدن اما هشیاری این بخش از مردم جامعه، با ۵ بار شکست پی در پی ((منافق اکبر)) که در مقاله پایان خاتمی بهش اشاره شده، به اثبات رسید و راه چاره توسل جستن به شخصی غیر از خاتمی بود و الا کاملا روشنه که بازی ورود خاتمی یا موسوی یه سناریوی ساختگی و مضحک بود که می خواستن باهاش مردمیو که ۴ بار به خاتمی نه گفتن رو گول بزنن. اولین دروغشون ((سید جلوه دادن میر)) بود و بعد استفاده از آرمانگرایی مثال زدنی مردم عزیز بود.
رمز تمامی مخالفتهای ۴ سال گذشته و سنگ اندازیهای ((افساد طلبان)) حذف اونا از چرخه اشتها آور قدرته. اینکه ۳۲۰ هزار تیتر بر علیه دولت زده بشه و پاشنه آشیل دروغ سازیهای بزرگ و جنگ روانی و خیابانی و پشت بامی و وبلاگی و رسانه ای دار و دسته موسوی و شخص او، توهین و ناسزا گفتن به احمدی نژاد بود و در این زمینه جریانی رنگی در جامعه سازماندهی شد، به این خاطره که رقیب اونا باسوادترین و پرکارترین و انقلابی ترین و مردمی ترین و ساده زیست ترین و باج ندهنده ترین و شجاع ترین و باخداترین رئیس جمهورا بود. این ((رقابت مثل آدما)) رو کاملا جدی و سخت و ناممکن می کرد و اونا مطمئن بودن رای نمی آرن.
موسوی اگه پشتش خالی نبود و انسان آزاده و پاک طینتی بود و شجاعتی داشت، تو مناظره با احمدی نژاد نیم ساعت صداش بریک نمی رقصید! اگه منافق نبود بعد بیست سال به اون نماز جمعه کذایی نمی رفت، اگه راست می گفت با جوونای مردم سر چهارراهها زمان نخست وزیریش با قیچی و مشت و لگد برخورد نمی کرد که حالا این وضع پیش بیاد، اگه عدالت طلب بود کاخشو بیست برابر زیر قیمت نمی خرید، اگه اهل رعایت قانون بود مدرک زن و دخترش قلابی نبود، اگه اهل تحمل و ادب بود با مجری تلویزیون اونجوری برخورد نمی کرد. اگه قاتل نبود اینهمه جوونای مردمو نمی کشت و اگه اهل قانون بود مملکت رو به آشوب نمی کشید.
گفتمان اصیل انقلاب زنده شده بود و اینا اینکاره نبودن. می دونستن مردم باهاشون نیستن. به عقیده اونا رئیس جمهورا فقط رئیسن، کاری به جمهور ندارن. اونا همه چیو می دونستن و تو محافل خصوصیشون این حرفا رو زده بودن و شخص خاتمی هم با همین منطق کنار کشید که خرابتر از این نشه و بتونه از خاطرات بخشی از مردم که بهش رای دادن و گولش رو خوردن، باهاش بودن یا نبودن، واسه هزینه تراشیهای مصوب اونا برای بعد از انتخابات به عنوان قدرت چانه زنی و اردوکشی و مقابله با نظام استفاده کنه.
صدها میلیارد تومن خرج ظاهر این حرکتی که کودتا بودنش اظهر از شمسه بود، میلیاردها تومن هم اگه نگم صدها، خرج عقبه فکری و تبلیغی و آشوبی و فحشا و مشروب عناصر کلیدی اون شد. سردار شیرمرد رادان اخیرا گفتش که تو ستاد موسوی ما با چیزای برخوردیم که من از گفتنشون شرم دارم. این چیزا البته نمودش در مقاله پشت پرده سازماندهی دختران فیروزهای به اثبات رسیده و کسی نیست که قر و ناز دختران این ستاد رو ندیده.
همونطور که گفتم یکی از مسائلی که از دید جریان نفاق و اونایی که دنباله روی اون هستن به ظاهر افتاده، شعور بالای مردمه. اینکه صدها وبلاگ زده بشه، همشون کلمه ((سبز)) تو نام اصلیش باشن هر دو دقیقه هم یه بار آپ بشن و تو به روزشده های اخیر حتما یکی دو تاش به چش بیاد اصلا خارج از همین چهارچوب نیست.
مثل روزنامه های زنجیره ای، عمل متحدالشکل جزء ثابت سلسله ((وبلاگهای رنگی)) اوناس که مثل آشوبها هدایتگران و سردسته هاشون کاملا تغذیه پولی و سیاستی و استراتژیک می شن. البته که این وسط یه عده غافل هم به جمع اینها پیوستن که دوام آنچنانی نمی آرن. عده ای هم از ((مدیران نازنین)) و ((بچه های با نون بیت المال بزرگ نشده!)) اونا، آتیش بیار معرکه هستن. همونا که اکثرشون شمال تهران زندگی می کنن و شمارش ثروتشون سوادی در سطح دکترا می خواد و اطلاعاتی در حد سیا. شهردار منطقه یک تهران اخیرا گفته بود ۶۳ درصد مدیران در این منطقه زندگی می کنن!
الله اکبرا رو همین مدیرای محترم و عده ای که در شمال تهران پهنن بعلاوه یه عده طاغوتی که همیشه بودن، با برخی غربزده ها و فریب خورده ها، البته قربه الی الله(!) می گن. از اونجا که شعاری که می دن با هویتشون یکی نیست، جایی که بنا شه نماز بخونن دستشون رو می شه و یه جوری نماز می خونن که سخره عالم می شن. از اونجا که سنخیتشون با کلام خدا معلومه و کلام خدا هم ((لا یمسه الا المطهرون)) هست، بدون شک نخواهند توانست به این کارشون ادامه بدن چه اینکه تقریبا دیگه کسی نمی گه.
اینکه حتی ۵۰ نفر آدم تو بلاگفا و پرشین بلاگ و سایر سرویس دهندگان وبلاگی لونه کنن و رختخوابشون بندازن، خرج زیادی نداره. کسایی که بصورتی کاملا هماهنگ مطلب می زنن و دروغهای این جریان رو تا بتونن بزرگ و ترویج می کنن. استفاده از ایده آل گرایی و نقد احساسی مسائل جاری با پاشنه ثابت مظلوم نمایی و احساس برانگیزی و دروغ و فریب، مبنای کار اونا واسه جلب نظر وبلاگنویسان محترمه. واسه رسیدن به این هدف دو جور فعالیت باید بکنن. اولا خودشون بگن و ببرن و بدوزن و بسازن و بندازن ثانیا با اونا که باهاشون مخالفن به طرق مختلف به مبارزه برخیزن و این جمع اندک اما پر سروصدا خودشونو ((همه)) نشون بدن و با ((کامنتهای رنگی)) به بمباران طیف مقابل بپردازن و تنور جنگ مردم در برابر مردم رو همواره روشن و داغ نگه دارن و این وسط واسه اونی که منافعشونو بیشتر به خطر میندازه واسه هر پستش صدها نظر بپاشن.
اگه کسی بر خلاف اونا حرف زد، انواع روشها رو امتحان می کنن ببینن کدومش موثره. اگر هم به ظاهر موثر نبود با توجه به تاثیر ناخودآگاه تبلیغات بر انسانها اونیکه قویتره بیشتر آماج حملات قرار می گیره تا بالاخره تاثیر بپذیره. از بحث به ظاهر منطقی اما پر از مغالطه تا نصحیت اخلاقی تا مباحث احساسی و ملی گرایی تا توسل غلط به مسائل مذهبی تا بحث تاریخی تا گفتن از نواقص تا تحریک دلسوزی تا تلاش به اثبات ((ما زیادیم و تو کم)) تا توهین و ناسزا و فحاشی به میزان زیاد و اغلب با توجه به کم بودن طیف مذکور ثبت نظرات بیشمار با نامهای مختلف و بی آدرس همه و همه روشهاییه که باهاش می خوان در اراده اهل حق خلل ایجاد کنن و بر طبل باطل خود بکوبن.
از اونجا که کافر همه را به کیش خود پندارد این مساله که ((این یکی اصلا کوتاه نمی آد)) و واسه حرفاش دلیل و منطق و مدرک داره، قابل قبول نیست و ناامیدی از این پیکار در مبارزه مفسدانه اونا جایی نداره. نگاهی به شیوه های اطلاع رسانی سبز ها و باقی قضایا نشون می ده، اینکه اکثرا مطلبو نخونده، بدون اینکه به ادله مطروحه بپردازن، نظر بدن و به انحاء الفاظ بگن چرا نظرات رو منتشر نمی کنی، دلم برات می سوزه، اگه راست می گی درج نظرات رو آزاد بذار، تو شجاعت نداری، تو بی منطقی و حتی قطعا استناد به همین سطور این مقاله هم، نشونه استیصال و عدم بهره از عقل و منطق و استدلاله و همه نشونه اثبات ادعاییه که کردم.
در جریان راهپیماییها و نافرمانی مدنی هدایت شده پس از انتخابات ریاست جمهوری، با توجه به جزئیات مطرح شده در مقالات پیشین بویژه مقاله ((ماموریت خاتمی برای کودتای مخملی)) و ((مردم در برابر مردم)) سران کودتا با تکیه بر مردمی که به موسوی رای داده بودند، حداقل کاری که می خواستند انجام بدهند، مجبور کردن نظام به پرداخت هزینه هایی بسیار سنگین بود.
با توجه به شناخت آنها از مبانی اصیل انقلاب اسلامی، مردم عادی بویژه جوانان مراکز استانها مخصوصا تهران در دکترین آنها برای مقابله با نظام و هزینه سازی مرکزیتی ویژه داشت. در طیف مقابل عمدتا مردم معتقد به ارزشهای اسلامی بویژه جوانان حزب اللهی و بسیجی به عنوان طرف مقابله، می توانست هزینه های مطلوب آنها را به غایت سنگین بتراشد و اختلاف سلایق مردمی را در انتخابات به مبارزات مردمی تبدیل کند.
همانگونه که آقای رفسنجانی در نامه خود خطاب به رهبری آورد، آتشفشانهای نهفته در دل ملت بر سر چهار راه ها و میادین با آتش زدن سطل آشغالها و سنگ پراکنی و شیشه شکنی و سبز پوشی فوران کرد. اما ملت منظور نظر ایشان را باید شناخت تا به منظور دقیق وی پی برد. اینگونه به نظر می رسد که ایشان با توجه به احساسات برانگیخته جوانان هر دو طیف و تنور داغ شایعه سازی و استراتژی دروغ سازی بی وقفه طیفی که به دروغ ((ادب مرد را به ز دولت او)) می دانست و شعارش ((دروغ ممنوع)) بود، منتظر وقوع درگیریهای گستره ای در سطح کشور و به ویژه مراکز استانها بودند که در آن مردم در برابر مردم قرار می گرفتند و به زد و خورد و کشتار هم می پرداختند.
آقای هاشمی در پیش بینی خود از بروز تنشها و درگیریها در دو جا اشتباه کردند. اولا با جدا شدن انبوه مردم از کسانی که به مبارزه مدنی روی آورده بودند، دایره مردم مورد نظر ایشان به شدت تنگ شد و صرفا دربرگیرنده عده ای طاغوتی و غربزده و ارازل و اوباش گردید که با آموزشهای گروههای مختلف معاند از قبیل مشارکت، مجاهدین، کارگزاران و منافقین، بصورتی سازمانی و منظم و مجهز به خیابانها می آمدند و بر پشت بامها می رفتند و به جرح و تخریب می پرداختند و عده ای مغفول را با خود همراه می ساختند، ثانیا هشیاری مردم انقلابی به ویژه جوانان طیف مقابل مانع از بروز کشتاری وسیع گردید.
نیروهای انقلابی و ولایتمدار با تدبیر عمیق رهبر عزیز، عمق فتنه را شناخته و از هر گونه تحریکی نسبت به طیف مقابل و همین عده قلیل معلوم الحال حتی در سخن پرهیز کردند تا سیاست تنش زایی و هزینه تراشی خاتمی و همفکران او را نقش بر آب کنند.
پر واضح است که وقتی خود آنها از نهایت فراست و تحمل مردم به تنگ آمده بودند و پروژه ((مبارزات خیابانی)) آنها با عدم همراهی حتی بخشی از ملت که به موسوی رای داده بودند همراه نشد، به تحریک احساسات هر دو طیف پرداختند و چون به خون نیاز داشتند، کشتار مشکوک چند نفر را به علم خونخواهی از حکومت بدل کردند. در همین راستا حرفهای رئیس جمهور و رهبری تحریف شد و بسیجیان به عنوان قاتلین مردم معرفی شدند و سطح مواردی که می توان بدانها توسل جست و مظلوم نمایی کرد را به شدت گسترش دادند. از مراجع تقلید و حوزه ها گرفته تا دانشگاهها و مطبوعات و ارازل و اوباش زندانی و نیروی انتظامی و شعار دیکتاتوری و الله اکبر گفتنهای شبانه و بوقهای وسایط نقلیه و چراغهای روشن آنها و حتی وبلاگ و اس ام اس و ایمیل همه و همه دستاویزی برای محق جلوه دادن کودتای مخملی آنها بود و برای مظلوم نمایی از آن حداکثر استفاده را بردند.
یکی از اهدافی که به ویژه جنبش نرم آن را حتی پس از ((شکست بعد از شکست))، دنبال می کند گسترش مبارزات پارتیزانی نرم و سخت است. کشف انواع بمبها در شهرهای مختلف کشور و ایجاد درگیری های پراکنده به ویژه در دانشگاهها که مرکز تجمع جوانان است، هجمه گسترده وبلاگی و خبری با توجه به اینکه ایران در صدر کشورهای دارنده وبلاگ جهان است از جمله برنامه هایی است که بازندگان عرصه سیاست و اخلاق و اعتقاد آنرا دنبال می کنند. نا امیدی آنها از تغییر حکومت و تحمیل هزینه های سنگین بر آن و اطمینانی که نسبت به استحکام بنای انقلاب پیدا کردند موجب شد چنین تاکتیکی را بر گزینند تا حتی المقدور مردم را خسته کنند و بتوانند با سوار شدن بر بخشی از جامعه برای ادامه حیات خود امتیاز بگیرند. فشاری که برای آزادی تئوریسینهای خود از زندان آوردند و بودجه ۵۲ میلیون دلاری اخیری که کنگره آِمریکا اوایل همین هفته علاوه بر ۱۰۸ میلیون دلار سالانه برای براندازی به اینان اختصاص داد در همین چهارچوب قابل تحلیل است.
مدتهای مدیدی است جوانهای بسیجی که از بدو پیروزی انقلاب همواره جان بر کف آماده دفاع از کیان اسلامی کشور بوده و هستند، به گونه ای رشد یافته و بالند تنها گوش به امر ولی امر خویش دارند و به اشارت او در میدانهای مختلف نبرد حاضر می شوند. لذا تقریبا می توان ادعا کرد هیچ گروهی از آنها جز به امر رهبر اقدامی نمی کنند و فوق العاده مراقبند که از راهی که ایشان ترسیم می کنند و لو بر خلاف تشخیص آنها باشد خارج نشوند. نعمتی که خاتمی و دار و دسته او از آن برخوردارند شعور بالای همین قشر است.
با توجه به تاکید رهبر معظم بر این نکته که در صورتی که دشمن فشار بیاورد ایران عاشورا می شود، وقت آن است که طغات معزز به خود آمده و نسبت به اصلاح رفتار خویش قبل از آنکه دیر شود اقدام نمایند.
اینکه کسی در این عالم بلد باشه چه جوری عواطف بخشی از عوام رو مدیریت کنه تخصص می خواد. بسته به اینکه این مدیریت الهیه یا شیطانی، طیفی از مردم که مدیریت می شن و شئونی که شخص یا اشخاص مدیر باید دارای اون باشن مشخص می شه. در هر دو حال قوای ماورایی به کمک مردم و مدیران هر دو طیف می آن و به اونا کمک می کنن. این یکی از سنتهای قطعی جهان تکوینه.
یکی از شعارای طیف آقای موسوی و شخص ایشون همواره ((مرگ بر دیکتاتور)) بوده و کماکان هست. از اونجا که حقیقت همواره یکیه، محال ممکنه هم طیف ایشون محق باشن و هم طیف مقابلشون. البته چون هر کدوم ممکنه سهمی از حقیقت داشته باشن این قضاوت، مطلق حق رو به یکی نمی ده و از دیگری نمی گیره. ممکنه یه شخص یا یه طیف در غیر مواردی که با هم اختلاف دارن هر دو بر حق باشن و یا حتی در مواردی که اختلاف دارن هر کدوم سهمی از حق داشته باشن. مباحثات و مناظراتی که بین دو طیف حاکم و ((شکست خورده)) انجام می شه، چنانچه بدون تعریف مفرادت بحث باشه، موجب سردرگمی طرفین و قضاوتهای نادرست و بی جای اونا نسبت به هم می شه. درست هینجاست که دشمنان مشترک مردم بهترین بهره ها رو می برن. هر کی ادعایی می کنه و عده ای از این آب گل آلود ماهی می گیرن. نفاق به صورتهای مختلف از قوه به فعل در می آد و بسته به گستردگی سطح درگیریها و عمق نفوذ مباحث بین اقشار مختلف جامعه دیوار کشی فکری و عقیدتی و عملی صورت می گیره. مردم از هم کینه به دل می گیرن و پاش برسه همو می زنن و به اصطلاح کاسه داغتر از آش می شن.
دیکتاتور در درجه اول باید تعریف بشه تا بعد بشه بهش مرگ فرستاد و از اون کینه به دل گرفت و برای مقابله باهاش برخاست و علم مبارزه برداشت و اطرافیان رو ترغیب و تشویق به ایستادگی کرد. دیکتاتور به ظاهر معنی ای که ازش همه برداشت می کنن کسیه که بر خلاف خواست دیگری یا دیگران نظرش و خواستش رو به اونها تحمیل می کنه. لذا اگه کسی راضی باشه و کسی بهش امری بکنه به این دیکتاتوری نمی گن. حتی اگه شخصی که بهش امر کردن از چیزی که بهش امر شده بدش بیاد و اونو نخواد و دوست نداشته باشه. مثلا یه دکتر وقتی یه نسخه می پیچه پر از آمپول و قرص و شربت تلخ، کسی به اون دکتر نمی گه دیکتاتور؟ کسی به دندونپزشک دیکتاتور نمی گه. کس به معلم و مدیر و رئیسش دیکتاتور نمی گه.
جامعه از افراد مختلف با افکار و سلایق و اعتقادات متفاوت و متعارضی شکل گرفته. اصل آزادی - که خودش ناقض خودشه - اگه کسی به نوع مطلقش معتقد باشه می گه: واسه اداره جامعه هر کسی باید خودش خودش رو اداره کنه و نیازهاشو برآورده کنه، خوش حاکم خودش باشه و نباید کسی بهش امر و نهی کنه. ولی در حوزه اجتماع همه عقلا هینجا به آزادی حد می زنن و می گن چنین چیزی محال ممکنه. ((دمکراسی)) سیستمیه که همونا که معتقد به آزادی مطلق بودن نتونستن نپذیرنش. خوب دموکراسی یعنی چی؟ یعنی مردم کسایی رو انتخاب کنن و اونا واسه اداره جامعشون قوانینی وضع کنن و به اداره امور مربوط به همون جامعه که مرکب از آدماس بپردازن. دیدیم که اگه دیکتاتوری رو به مفهوم مطلقش فرض کنیم و آزادی رو به سبکی که امروزه روشنفکر نماها ازش دم می زنن بپذیریم، زندگی ما پر از دیکتاتوره! ((همه دیکتاتورن))! پس یه قید بزرگ می خوره و اونم حکمرانی و امر کردن بر خلاف خواست آدمه. خب از اونجا که آدما حب به نفس دارن و خودشونو بیش از هر کسی می خوان و منافع خودشونو به دیگران ترجیح می دن. مجرمایی هم که کلی جنایت می کنن یا حتی به آدم عادی که خلافی ازش سر می زنه چنانچه مثلا دادگاه و پلیس هم به حق مجازاتش کنن ادعا می تونه بکنه که شما دیکتاتورین چون رای و نظرتونو به من تحمیل کردین! معلومه که همواره تو هر دعوایی حق با یک طرفه و اونی که محکوم می شه معترضه. این ادعای به جاییه در این صورت و کسی نمی تونه بگه تو اشتباه می گی. البته که مجریان قانون می تونن بهش بگن تو خودت دیکتاتوری که مثلا فلان آدمو زدی، حقشو خوردی، مالشو دزدیدی وکشتیش. اونی هم که حقش توسط چنین فردی ضایع شده قطعا چنین حرفی می زنه. بر این مبنا این حرف هم درسته. پس همه دیکتاتورن؟!!
دیکتاتور از بداهت تعریفی که داره عقلا در می آد و صرفا دیگه به میل و خواست اشخاص گره نمی خوره و ملاکش رضایت افراد نمی شه. ملاک رو از رضایت به حق و تکلیف در حوزه اجتماع تغییر می دن و می گن دیکتاتور اونه که حقی رو ضایع کنه و به تکلیفش عمل نکنه. باز بحث به اینجا منتقل می شه که حق و تکلیف چیه؟ کی اونا رو وضع و تعریف می کنه؟ بر چه مبنایی تعریف می کنه؟ کی اجراشون می کنه و امثال این مباحث که درهم تنیده و سلسله وار و پیچیدس.
دین در حوزه اجتماع اهمیتش همینجا معلوم می شه که مردم با توجه به علم محدودشون و تفاوتها و تعارضها و حبها و بغضهای بیشمار و مختلفی که دارن قطعا و حتما باید از یه منبع که فارغ از همه اینهاست و به منافع همشون آگاه و مطلعه رجوع کنن. اینا حکم عقله که تا حدود زیادی مبنای قوانین کشورهای مختلفه. دین وقتی تعریفش بایدها و نبایدها، اعتقادات و اخلاق بر مبنای حقایق وجودی آدم و عالم باشه، منطبق بر عقله و عقل هم باروری خودش رو مرهون دینیه که انبیا و اولیا در طول تاریخ آوردن. فطرت واحد بشر و کلیات بدیهی مورد پذیرش اونا امکان زندگی جمعیشونو فراهم می کنه و ((حکومت برگزیدگان مردم بر مردم)) تنها راهکاریه که در نبود فرستادگان الهی می شه به کار گرفت. اینکه همه مردم مستقیما به اداره حکومت بپرذازن محال امکانیه. لذا افرادای باید به نمایندگی از مردم به حکومتداری مشغول شن. افرادی که برای وضع قوانین بر مبنای عقل و اخلاق و فطرت جمعی بشر و اجرا و قضاوت اونها مستقیم یا با واسطه منتخبین مردم در مصادر امور قرار می گیرن، تکلیفشون احقاق حقوق توده مردمه. بنابراین همه و در راس همه متصدیان باید قوانین جامعه رو رعایت کنن. اگه کسی این وسط منافع خودش رو بر دیگری با دیگران ترجیح داد با ارشاد و اخطار و یا حتی زور باید جلوشو گرفت.
دموکراسی به معنی حکومت اکثریت بر اقلیته. این اکثریت به معنی نصف بعلاوه یک هم می تونه باشه. خب اگه حتی یه نفر از 70 میلیون جمعیت کشورمون نظرش با مابقی فرق کنه، باید بگیم حکومت دیکتاتوره، چه برسه به اینکه ((یه ذره کمتر از نصف)) مردم پیروز نشده باشن. پس در هر صورت گروه حاکم دیکتاتورن و گروه محکوم، مظلوم. شاید یه عده بگن خب چاره ای جز این نیست. به ظاهر بله چاره ای نیست و این مشکل مشروعیت رو غرب نتونسته حل کنه. از سر ناچاری دموکراسی سیستم اداره حکومت در کشورهای امروزه. تفاوت مبنایی ((مردمسالاری دینی)) با دموکراسی غربی همینجاست. برخلاف دموکراسی غربی مشروعیت در مردم سالاری دینی از خداست و قوانین منبعث از قوانین الهیه. اکثریت مردم فقط مجریان قوانین رو به سلیقه خودشون انتخاب می کنن. لذرا مردم حق ندارن خلاف حکم خدا چیزی بخوان. اگه خواستن، اون جامعه اسلامی محسوب نمی شه.
اینکه یه انتخاباتی تو نظام اسلامی برگزار شده و گروه اقلیت با بعضی از طرفداراشون شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر استبداد و امثال این سر بدن، به هر ذهنی این مطلب رو متبادر می کنه که خب اگه با رعایت قواعد مردم سالاری حتی از نوع غربیش، قیاسا بخوایم بگیم کی دیکتاتورتره، قطعا اقلیت کارشون به دیکتاتوری شبیه تره. چرا؟ چون قواعد دموکراسی رو پذیرفتن و بهش تن دادن. حتی نیاکانشون مجاهدتها کردن و خونها دادن تا سیستم پادشاهی که یک نفر بر همه حکومت می کنه به سیستم مردم سالاری برگرده و مردم بر منافع و مال و ناموس خودشون مسلط باشن و کسی بهشون زور نگه. این ((هیچ جای دنیا)) پذیرفتنی نیست که چون اونا رای نیاوردن بگن غیر ما مستبد و دکتاتورن. دموکراسی با همه ایراداش تنها راه اعمال اراده اکثریت برای اداره حکومته.
...
روش و راهی که جناب موسوی بهش عمل کرد و فتنه ای که گروه کارگزاران و مجاهدین و نهضت آزادی و منافقین به راه انداختن به کودتا بسیار بیشتر شبیه بود تا حتی ((اعتراض دروغ)) به شکست خودشون. همه جای دنیا انتخابات سرانجام و فرجامش قانونمنده. در قانون ما هم تمامی مسائل پیش بینی شده و مشخصه اگه کسی به حق یا بر مبنای حدس و گمان و یا حتی توهم و یا حتی دسیسه و یا حتی فتنه به نتایج اعتراض داشت از چه راهی به اون اعتراض کنه و چه کسانی و چگونه به اعتراض او رسیدگی کنن. اینکه از چند ماه قبل زمزمه تقلب بشه، با توهین و تهمت و افترا رقیب اصلی مورد شدیدترین هجمه ها قرار بگیره، صدها میلیارد تومن خرج تبلیغات و جریان سازی بشه، آخرین حربه و حقه های تبلیغاتی به سبک غربی و رنگی مورد استفاده قرار بگیره، بصورت گسترده و سازماندهی شده از سالها قبل انتخابات دهم مورد مطالعه قرار بگیره، قلدرمآبانه به قوانین و اصول انقلاب دهن کجی بشه، قبل از حتی اعلام نتایج، ((جناب مفتون)) خودشو رئیس جمهور اعلام بکنه و بعد از اعلام رسمی نتایج و شکست مفتضحانه، ((ننه من غریبم بازی)) در بیاره، همه و همه حقیقتا سوال برانگیزه و نشون از یه کودتای پیچیده و برنامه ریزی شده واسه پیروزیه، اگه نشد واسه براندازیه، اگه نشد واسه سهم خواهیه، اگه نشد واسه خونریزیه، اگه نشد واسه مخالف پروریه، اگه نشد واسه هزینه تراشیه، اگه نشد واسه تضعیفه، اگه نشد واسه دلسردی و آبروریزی و تحریک غرب و شرق و تشویق اوناست.
یکدستی فوق العاده ((خواص جامعه)) که شکمهای محترمشون از بیت المال پره و دستشون به جنایات بسیار در حق محرومین و مستضعفین و پا برهنگان آلودست و حکومت رو ارث پدری خودشون می دونن و سالهای سال قدرت رو برای رعایت ظواهر بین خودشون می چرخوندن، به صورت یه جریان در اومد که چون قبلا 4 بار در بزرگترین انتخابات جامعه شکست خورده بودن و می دونستن این بار هم قطعا شکست می خورن، تمامی راهکارهای ممکن رو واسه دور زدن قوانین در دستور کار داشتن و به اجرا در آوردن. علت انصراف آقای خاتمی یقین به این مطلب بود که رای نخواهد آورد و طیف او به پایان خود نزدیک شده است. تحرکات بعدی ایشون موید این مساله است و نشون می ده سناریوی فوق حرفه ای و از پیش نوشته شده ای نقش ایشون رو تعریف کرده بود.
((طیف به پایان حیات سیاسی خویش رسیده)) با مدعیات سراسر کذب و دروغ و مزخرف و مضحک و بچه گانه و عاری از هر گونه مدرک معقول و محکمه پسندی که در گزارش ((کمیته صیانت از آرا)) که بهتر است به آن ((کمیته بررسی روشهای گول زنی مردم)) گفته شود، منعکس شد، تلاش کرد به هر قیمتی به قدرت دست یابد و در این راستا به شعور کسانی که به آقای موسوی رای دادند به واقع توهین کرد. مردم در سامانه تهاجمی این گروه تمامیت خواه، انسانهای صرفا احساسی که نه عقل را می شناسند و نه منطق را می دانند فرض شده اند که باید چشم آنها را با تبلیغات فراوان و دروغهای بی پایان بر واقعیات بست و احساس آنها را با تحریکات مخملین برانگیخت و به عنوان عاملی کارساز و ابزاری پیش برنده از آنها استفاده کرد.
دیکتاتور مسحق مرگ است و مستبد شایسته دار.